نظرسنجی + سه نکته مهم + چالش (جایزه‌دار) Quiz

Please purchase the دوره before taking this quiz.
  1. متن زیر نمونه‌ای ویرایش‌نشده از طرح داستان است. آیا می‌توانید حجم آن را از ۶۶۰ واژه به ۵۰۰ واژه برسانید؟ (با حفظ کامل معنا، و فقط با تغییر الفاظ و الگوی جمله‌بندی.)0

    «امیرعلی دفتر انشای خود را در مدرسه جا می‌گذارد. تصور می‌کند اگر برگردد و از بابای مدرسه بخواهد در را برایش باز کند، به سادگی می‌رود و دفترش را بر‌می‌دارد. با همین ذهنیت، به سمت مدرسه راه می‌افتد.
    وقتی به مدرسه می‌رسد، هر چه در می‌زند کسی در را به روی او باز نمی‌کند. از طریق یکی از همسایه‌های مدرسه می‌فهمد که بابای مدرسه فرزندش را برای معالجه به دکتر برده است.
    امیرعلی تصور می‌کند اگر کمی صبر کند بابای مدرسه خواهد آمد و او به سادگی خواهد توانست دفترش را از زیر نیمکت کلاس بردارد تا تکالیف خود را بنویسد.
    وقتی بابای مدرسه دیر می‌کند، امیرعلی از همسایه می‌خواهد در صورتی که شماره او را دارد، تماس بگیرد و بپرسد چرا دیر شده است؟ امیرعلی امیدوار است که بابای مدرسه بگوید که در راه هستم و به زودی می‌رسم.
    اما بابای مدرسه می‌گوید که ماشینش خراب شده و منتظر تعمیرکار سیّار است. امیرعلی آدرس او را می‌پرسد. می‌خواهد تا دیر نشده از بابای مدرسه کلیدِ درِ مدرسه را بگیرد و دفترش را بردارد.
    امیرعلی خود را به بابای مدرسه می‌رساند. پس از چند دقیقه تعمیرکار سیّار سر می‌رسد.
    امیرعلی امیدوار است که با آمدن تعمیرکار، ماشین تعمیر شود، تا با بابای مدرسه به مدرسه برگردد و دفترش را بردارد و…
    اما تعمیرکار بعد از معاینه ماشین، می‌گوید که باید یکی از قطعات ماشین عوض شود. باید ماشین را تا یک مغازه یدک‌فروشی یا یک مکانیکی بکسل کنند.
    دیگر غروب شده است. امیرعلی تلفن همراه خود را در خانه جا گذاشته است. مادرش نگران اوست. لذا به سمت مدرسه راه می‌افتد. مادر امیدوار است امیرعلی را نزدیک مدرسه ببیند و با او به خانه برگردد.
    یک ماشین پیدا می‌شود تا ماشین بابای مدرسه را تا یک مغازه‌ی فروش قطعات یدکی بکسل کند.
    امیرعلی امیدوار است زود به مغازه یدک‌فروشی برسند؛ اما به علت تصادف، راه‌بندان شده است. در این شلوغی تلفن همراه بابای مدرسه به صدا درمی‌آید. بابای مدرسه متوجه می‌شود که مادر امیرعلی با او تماس گرفته است. امیرعلی گوشی را می‌گیرد و ماجرا را تعریف می‌کند.
    صدا قطع و وصل می‌شود. مادر امیرعلی بریده بریده اسم تصادف و را‌ بندان را می‌شنود. لذا پس از قطع تماس، نگران حال و احوال امیر علی، پدرش را خبر می‌کند.
    ماشین بابای مدرسه تعمیر می‌شود. همسر بابای مدرسه از بیمارستان زنگ می‌‎زند. می‌گوید که حال فرزندشان مساعد نیست. باید سریع عمل شود. امیرعلی منتظر است تا با بابای مدرسه به مدرسه برگردد و دفتر خود را بردارد؛ اما بابای مدرسه مجبور است به بیمارستان برگردد. او در بیمارستان تنهاست. نیاز به کمک دارد. امیرعلی ناچار با او می‌رود.
    مادر امیرعلی در تماس با بابای مدرسه نشانی بیمارستان را می‌گیرد. سپس با پدر امیرعلی شتابان به بیمارستان می‌رسند. آن دو هراسان هستند. تصور می‌کنند به امیرعلی آسیبی وارد شده است. اما وقتی متوجه می‌شوند که فرزندشان سالم است، آرام می‌گیرند.
    امیرعلی می خواهد با پدر و مادرش به منزل برگردد؛ اما وقتی پدرش متوجه می‌شود که بابای مدرسه برای عمل جراحی کودکش به پول نیاز دارد، هزینه بیمارستان را حساب می‌کند. همچنین کنار او می‌ماند تا احساس تنهایی نکند.
    دیروقت می‌شود. امیرعلی با مادر و پدرش در همان بیمارستان شام می‌خورند. عمل فرزند بابای مدرسه موفقیت‌آمیز است.
    وقتی این مسائل حل و فصل می‌شود، امیرعلی فرصت را مناسب می‌بیند تا اعلام کند که دفتر انشایش را در مدرسه جا گذاشته است. لذا با خانواده‌اش و با بابای مدرسه به مدرسه باز می‌گردند. امیرعلی متوجه می‌شود که دفترش زیر محفظه نیمکت نیست.
    متعجب و ناراحت با خانواده‌اش به خانه بر می‌گردد. پس از اندکی استراحت متوجه می‌شود دفتر انشایش گوشه‌ای زیر خرت و پرت‌های داخل اتاقش افتاده است.
    برای نوشتن انشاء سه موضوع مطرح شده است. یکی از موضوعات، درباره پشتیبانی خداوند از بنده‌های نیکوکار است. امیرعلی با توجه به اتفاقات امروز، می‌داند چه باید بنویسد. اما اکنون باید استراحت کند. کافی است صبح زود، کمی قبل از رفتن به مدرسه، مشغول به نوشتن شود. حتی اگر دیر به مدرسه برسد، بابای مدرسه علت تاخیر را برای معاون یا مدیر مدرسه توضیح می‌دهد.»

    برگرفته از کتاب نردبان داستان، نوشته سعید تارم، در دست نگارش.

بازگشت به:نظرسنجی + سه نکته مهم + چالش (جایزه‌دار)