خانه / یادداشت / بازی زندگی

بازی زندگی

این متن را با تکنیک خوشه سازی و با استفاده از استعاره مفهومی نوشته ام.

«زندگی را شاید بتوان به نوعی به یک مسابقه فوتبال تشبیه کرد. گاهی در آن عقب می مانی و گاهی جلو می‌افتی. گاهی نیز نه تو به زندگی زور می شوی و نه او می تواند توپ را از دروازه تو عبور دهد.

میان زندگی و فوتبال وجه اشتراک بزرگی است و آن چیزی نیست مگر قاعده و قوانین. اگر آنها را نادیده بگیری به هدفت نمی رسی. جریمه می شوی. شاید اخطار بگیری. حتی گاهی اوقات نیز ممکن است خطای جبران ناپذیری مرتکب شوی که سزایی جز اخراج نداشته باشد.

همچون فوتبال، در زندگی عده ای در کنار تو و دسته ای دیگر در برابرت صف آرایی می کنند. جمع بی شماری نیز تماشاگر کشمکش میان شما خواهند بود.

در زندگی نیز مانند فوتبال، شاید به رغم تلاش تو، نتیجه نهایی بازی به مذاق تماشاگران خودی یا تیم حریف چندان خوش نیاید. آن هنگام است که به تو دشنام می دهند یا به سویت چیز پرتاب می کنند.

در بازی زندگی نیز مانند فوتبال نمی توان توپ را به تنهایی در اختیار گرفت. باید آن را از چنگ حریف درآورد و به سرعت به هم تیمی ها واگذار کرد و گر نه ابتدا حوصله هم تیمی ها و بعد از آن حوصله دیگران به خصوص تماشاچیان سر خواهد رفت.

139310291905273824553464

با این اوصاف، زندگی با فوتبال تفاوتهایی اساسی دارد. در زندگی وقتی تو گل می کنی ممکن است گل کردنت الزاما برای هم تیمی ها و تماشاگران تیمت خوشایند نباشد. شاید تصور کنند گُل کردن تو به معنی در گِل ماندن ایشان است.

تفاوت دیگر آن است که در بازی زندگی همزمان هم تماشاگر بازی دیگران و هم بازیکن بازی خودمان هستیم. همچنین، انتخاب هم تیمی هایمان تا اندازه ای به خودمان وابسته است. انتخاب زمین بازی و تیم حریف نیز شاید به تصمیم خودمان بستگی داشته باشد.

از دیگر تفاوت ها می توان به تفاوت داورها اشاره کرد. در بازی زندگی داور حکیم و عادل است و چیزی از نگاه تیزش پنهان نخواهد ماند. شاید خطایی را از تو ببیند اما همان لحظه جریمه ات نکند. شاید روی تو نیز خطایی بشود طوری که انتظار داشته باشی ضربه ای آزاد به نفعت بگیرد یا بازیکن خاطی را گوشمالی دهد اما او ترجیح دهد لزوما فعلا مطابق میل تو رفتار نکند.

در بازی زندگی هرگز نمی توان رأی داور را خرید. داور بازی زندگی هرگز اشتباه نمی کند و ابدا به کمک داور نیاز ندارد.

بازی زندگی شاید از دقیقه نود بگذرد در عین حال تو همچنان مجبور باشی بدوی، دفاع کنی و گل های خورده را پاسخ دهی.

در بازی زندگی اگر نخواهی یا نتوانی بازی کنی الزاما کسی نیست که به جای تو وارد زمین شود. شاید مجبور شوی با وجود مصدومیت نیز به تلاش خود ادامه دهی.

در بازی زندگی شاید گل بزنی ولی دیگری از گرد راه برسد و دستاورد تلاش تو را به نفع خود تصاحب کند طوری که کسی متوجه نشود، مگر خودت و خودش، اما هرگز این مسئله از چشم داور بازی دور نخواهد ماند اگر چه آن را همان لحظه ابراز نکند.

با این همه شباهت بزرگی میان فوتبال و زندگی است. عاقبت روزی تو از میادین بازی خداحافظی خواهی کرد. کفش هایت را در می آوری، چهارگوشه زمین را می بوسی، و در هیاهوی تماشاگران زمین را ترک خواهی گفت. تازه نفس ها از راه می رسند و جای تو را می گیرند. تو به سادگی می توانی فراموش شوی مگر آن که راهی برای ارائه و انتقال تجربیات خویش یافته باشی تا علاوه بر جاودانگی در یادها، راهنمای بازیکنن جدید این بازی باشی.»

درباره‌ی سعید تارم

همچنین ببینید

معنایِ مرگ یا مرگِ معنا؟

این روزها کتاب «مامان و معنی زندگی» را می خوانم. صراحت و صداقت نویسنده کتاب، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *