خانه / مقالات / تجربه زیستی چیست؟ چه طور آن را به دست آورم؟ (۱)

تجربه زیستی چیست؟ چه طور آن را به دست آورم؟ (۱)

نوشته ما نمایانگر دنیای ذهنی ماست. هر چه دنیا دیده تر باشیم می توانیم در خلق و ارائه ذهنیات خود موفق تر عمل کنیم. این دنیا دیدگی را تجربه زیستی می نامند. حتی اگر شما بخواهید یک متن تخیلی و انتزاعی بنویسید، باز کم یا زیاد نیاز دارید تا در میان مردم زندگی کرده و ایشان نشست و برخاست داشته باشید. اندوختن تجربه زیستی کوله بار شما را از دیدنی ها و شنیدنی ها پر می کند. برای افزایش تجربه زیستی پیشنهاد می شود:

 

در اتوبوس، تاکسی، مترو و … سر صحبت را با دیگران باز کنید.

معمولا راننده ها به علت تکراری بودن رویه کارشان، دوست دارند با مسافرین خود صحبت کنند. آنها از صبح تا شب با انواع و اقسام مردم در ارتباط هستند. با مسافران خود کشمکش دارند. دوست دارند به نوعی خود را تخلیه کنند.

اگر مایل باشید، می توانید در مدت زمانی که مسافر آنها هستید از یک واحد درس مردم شناسی رایگان استفاده کنید. اگر راننده ببیند که شما دل به صحبت های او می دهید بیشتر به شما دل می دهد و شما را در تجربیات جالبش شریک می گرداند.

 

مهارت گوش دادن فعال و ارتباط موثر را بیاموزید.

در نظر داشته باشید که برای دریافت اطلاعات می بایست مهارت گوش دادن را در خود تقویت کنید. حین گفت و گو ارتباط چشمی برقرار کنید. اگر نگاهتان مدام جایی دیگر بچرخد، به نوعی گوینده را ضایع کرده اید. طوری سوال بپرسید که گوینده مجبور به توضیح شود. پرسش هایتان طوری نباشد که جوابهایی یک کلمه ای مثل بله یا خیر داشته باشد. از خود ذوق و شوق نشان دهید؛ چرا که «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.» مثلا از عباراتی از این دست استفاده کنید: واقعا؟ جدی می گی؟ من باور نمی کنم! نه بابا! عجب! و …

از حرکات دست و بدن خود کمک بگیرید. لبخند به لب داشته باشید. مودبانه بپرسید. اگر قرار است چیزی بپرسید که حس می کنید با پرسیدن آن، به حریم شخصی گوینده وارده شده اید، پیشاپیش از او اجازه بگیرید. مثلا بگویید: اجازه دارم یک سوال شخصی از شما بپرسم؟ ناراحت نمی شوید اگر یک سوال شخصی بپرسم؟ و …

 

بی هدف در کوچه و خیابان پیاده روی کنید.

با همه این توضیحات، شاید شما فردی درونگرا باشید که زیاد به گفتگو مایل نباشید. در این حالت پیشنهاد می کنم، در کوچه و خیابان راه بیفتید و آدم ها را نگاه کنید. ببینید با هم چه طور حرف می زنند. چه به هم می گویند. به گفتگوی ایشان گوش دهید. برای مثال یک روز داشتم در خیابان می رفتم که یک فروشنده به یک رفتگر گفت: حالا که اسم دخترت را کوثر گذاشتی، با دست خودت گورت را کندی!

من هیچ نفهمیدم گوینده چه منظوری داشت؛ اما این جمله به قدری برایم غیرمعمول و جالب بود که آن را به خاطر سپردم.

آدم ها را بپایید. چایخانه، رستوران، بازار، استخر، شهر بازی، پارک، سینما و … گزینه هایی بسیار خوب به نظر می رسد. از میان این ها به نظرم سینما بیشتر به شما کمک می کند. به خصوص اگر بخواهید در آینده داستان نویس شوید. دقت کنید تماشاگران کجا می خندند؟ کجا به بازیگران فحش می دهند؟! کجا اشک می ریزند؟

به یاد دارم به تماشای فیلم شیار ۱۴۳ ساخته نرگس آبیار رفته بودم. سکانس پایانی به قدری تماشاگران سالن را تحت تاثیر قرار داد که جمعیتی نزدیک به ۲۰۰ نفر همزمان با هم گریه می کردند.

درباره‌ی admin

همچنین ببینید

اگر نوشتن این قدر شگفت انگیز است، پس چه چیزی جلوی مرا می گیرد؟

برای نویسنده نوقلم، چیزی واجب تر از غلبه بر ترس از نوشتن نیست. قصد دارم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *