خانه / مقالات / داستان تلاش من

داستان تلاش من

هر چند از کودکی به نویسندگی علاقه داشتم؛ اما موفق نشده بودم علاقه ام را به طور جدی دنبال کنم. کلاس دوم دبیرستان بودم که با خودم قرار گذاشتم در آینده نویسنده بزرگی بشوم.

در آن دوران، با توجه به اینکه رشته تحصیلی ام ریاضی – فیزیک بود، فرصت چندانی برای مطالعه و آموختن مهارت نویسندگی نداشتم؛ اما در معدود فرصتهایی که به دست می آوردم، به مطالعه و نوشتن می پرداختم.

به خاطر دارم که در همان سالها چند جلد از قصه های مجید، خلاصه‌ی رمانهایی مثل کنت مونت کریستو، الیور توییست، دیوید کاپرفیلد، جزیره گنج، روبینسون کروزوئه و … را بین برنامه درسی ام مطالعه کردم. حتی سعی کردم چند داستان کوتاه هم بنویسم؛ اما راه به جایی نبردم.

اولین کتابی که در زمینه داستان نویسی به طور جدی مطالعه کردم «گشایش داستان» از استاد «مظفر سالاری» بود که بعدها افتخار شاگردی ایشان نصیبم شد.
بعد از آشنا شدن با برخی از اصول داستان نویسی در این کتاب، متوجه پیشرفت کاری ام در زمینه نویسندگی شدم.

به این نتیجه رسیدم اگر آگاهانه تلاش کنم، با احتمال بیشتری به موفقیت می رسم؛ اما متاسفانه پس از کنکور به سردرد دچار شدم و نزدیک دو سال نمی توانستم مطالعه کنم.
به خاطر دارم در این ایام به کتابفروشی‌ها سر می زدم و کتابها را با ولع و هیجان بررسی می کردم؛ اما نمی‌توانستم مطالعه کنم. گاهی اوقات که در مقابل تمایلاتم نمی توانستم خودداری کنم، کتابی را می خریدم ولی وقتی می خواستم آن را مطالعه کنم، سردردم شروع می شد. آن وقت با ناراحتی و ناامیدی کتاب را رها می کردم. گاهی هم به مطالعه ادامه می‌دادم؛ طوری که نزدیک بود کله ام منفجر شود.

وقتی متوجه شدم نمی توانم مطالعه کنم خیلی ناامید شدم. مدتها دعای بعد از نمازهای یومیه ام این بود که بتوانم ساعتها با شور و شوق بی حد و حصر، مطالعه کنم و بنویسم.
بالاخره بعد از یک دوره درمان دارویی، نشانه های بهبودی ظاهر شد. این اتفاق خوشایند، همزمان با دوره ای بود که از دانشگاه مرخصی پزشکی گرفته بودم. به پاس این عنایت از سوی خداوند، با ثبت نام در دوره فیلمنامه نویسی، در مدت یک سال شاید بیش از صد جلد کتاب مطالعه کردم؛ طوری که گویی مطالعه به فعالیت عمده روزانه من تبدیل شده بود. پس از آن در دوره داستان نویسی، شعر، خبرنگاری و خبرنویسی شرکت کردم و از آن دوره تا کنون معمولا هر روز ده ها صفحه مطالعه مجازی یا کاغذی دارم.

همه چیز خیلی عالی به نظر می رسید؛ اما در این بین اتفاقی افتاد که شاید خیلی از نویسنده های نوقلم را آزرده باشد؛ طوری که شاید برخی، به خاطر ناتوانی در مقابله با آن، نویسندگی را به کل رها کرده باشند.

اینکه دیگر افرادی که خارج از گود ایستاده اند، مدام حرفهایی این چنینی را مثل خمپاره به سمت خاکریز بی دفاع، و سنگر کوچک و کم تاب و توان شما پرتاب می کنند:
• آخه نویسندگی هم شد شغل؟!
• کی از نوشتن به جایی رسیده که تو بخواهی دومیش باشی؟
• می شه ازش پول درآورد؟
• تو اسم خودت رو هم غلط می نویسی، حالا می خواهی نویسنده بشی؟
• با این همه گرفتاری و دردسر، میون این همه بی نظمی و بی برنامگی، از چی و برای کی می خوای بنویسی؟
• اونی که نویسنده است باباش مایه داره! فهمیدی؟
• تو دک و پوزت به این جور چیزا نمی خوره. بشین سر جات، حرف زیادی هم نزن.
• چیزی از توش در نمی آد! خود دانی. نگی کسی نبود بهم بگه؟
• تو این مملکت نویسنده شدن نشدنیه. به فرض محال هم که نویسنده شدی، با این اوضاع چاپ و با این سرانه افتضاح مطالعه، آخه کی می خواد کتاب تو رو چاپ کنه یا بخونه؟
• نویسنده ها آخرش یا الکلی می شن یا معتاد! تازه اگر خودکشی نکنن خوبه.
• می خوای با نویسنده شدن کجا رو بگیری؟ دختر خاله ت که پارسال رفته بود کلاس نویسندگی، دید به جایی نمی رسه، رفت شوهر کرد!
• بچه جون! دست از این خیالبافی ها بردار. ببین پسرعموت مهندس شده چه وضع خوبی داره. آخه تو چی از اون کم داری که می خوای بری واسه من نویسنده بشی؟
• تو ننه ت نویسنده بوده یا بابات. اگر زرنگی کتابهای درسی خودت رو بخون زودتر لیسانست رو بگیری.

اگر انسان تاثیرپذیری باشید و نتوانید از مواضع خود به درستی دفاع کنید، شاید اگر پشتیبانی هم نداشته باشید، ممکن است نویسندگی را شروع نکرده رها کنید.
آنگاه وقتی با گذر زمان، به گذشته فکر می کنید و حسرت می خورید، کسانی که با کور کردن ذوق شما، مانع تان شدند، دیگر کنارتان نیستند تا شریک و غمخوارتان باشند.
هیچ بعید نیست با این تجربه تلخ، به کسی تبدیل شوید که نداسته و ناآگاهانه، دیگران را نیز از موفق شدن در این مسیر باز دارید.
من شخصا با تجربه این احساسات ناخوشایند، به این نتیجه رسیدم که دیگران خواسته یا ناخواسته از روی طبع خود برای ما طبابت می کنند.

کسی که به من مشورت می داد، چون خودش به شعر علاقه داشت، معتقد بود داستان برای آدمهای بیکار است. او مرا به شعر گفتن سوق داد و معتقد بود شعر بیشتر مورد اقبال عمومی قرار می گیرد.
او از من نپرسید که:
• اقبال عمومی چه قدر برایت اهمیت دارد؟
• فکر می کنی چه طور می توان با داستان نویسی این اقبال را به دست آورد؟
• کسانی که امروز در داستان نویسی مورد توجه دیگران قرار گرفته اند، چه مشکلاتی داشته اند؟
• فکر می کنی برای موفق شدن در داستان نویسی چه مهارتهایی را باید فراگرفت؟

 

بسیاری از ما آدم ها سراغ مسائلی می رویم که از قبل جوابی برای آنها وجود دارد. کمتر پیش می آید مسئله ای را انتخاب کنیم که مجبور باشیم برای آن راه حلی پیدا کنیم.
من یاد گرفتم برای ارزیابی یک رویداد یا برای حل مسائل از ۴ زاویه آنها را بررسی کنم.
۱٫ تمایلات و تصورات
۲٫ توانمندی ها و واقعیات
۳٫ مصلحتها
۴٫ اولویتها

در توضیح مورد اول یاد گرفتم پیش بینی خودم را از عاقبت کاری که دارم انجام می دهم، در نظر بگیرم. همچنین برای علاقه و تمایل خودم احترام قائل باشم و اجازه ندهم کسی به سادگی شوق و ذوقم را کور کند.

در توضیح مورد دوم توانمندی های خودم را محک بزنم و متوجه شوم چه قدر با علائقم هماهنگ است. در این صورت می توانم بفهمم تصوراتم با واقعیات چه قدر همخوانی دارد.
برای مثال فرض کنید من می خواهم کتابی ۵۰۰ صفحه ای را در یک هفته مطالعه کنم. ممکن است اگر موفق نشوم، به اشتباه نتیجه بگیرم که نمی شود این کتاب را مطالعه کرد.
پس ابتدا سعی می کنم ببینم یک صفحه را در چند دقیقه می توانم مطالعه کنم. بعد ببینم در طول روز، به طور متوسط چند صفحه را می توانم مطالعه کنم.
اگر یک هفته این ارزیابی را ادامه دهم، با مقایسه نتایج آن با تصورات و تمایلاتم، می توانم توانمندی های خودم را بر مبنای واقعیات به طور نسبی تشخیص دهم. شاید متوجه شوم بر خلاف تصورم که فکر می کردم می توانم روزی ۷۰ صفحه مطالعه کنم، فقط می توانم روزی ۵۰ صفحه را بخوانم.

به یاد داشته باشیم هر چه فاصله توانمندی و آرزومندی‌مان بیشتر باشد، آنگاه احتمال موفق نشدمان بیشتر و بیشتر می شود.

در قدم بعد، آموختم مصلحتها را بررسی کنم؛ یعنی آیا کاری را باید انجام بدهم یا نه؟

و در نهایت متوجه شدم می بایست برای فعالیتهای خود اولویتها را سنجید؛ یعنی چه کاری را چه وقت انجام دهیم.
مثلا اگر شما به شرط توانایی و تمایل، به این نتیجه رسیده اید که قرار است مهارتهای نویسندگی را آموزش ببینید، شاید درست نباشد این کار را در بحبوحه کنکور انجام دهید.

پس به طور خلاصه:
۱٫ ابتدا بررسی می کنیم چه قدر به نویسندگی علاقه و در مورد عاقبت آن چه پیش بینی ای داریم.
۲٫ سپس با مطالعه و تحقیق، توانمندیهای خود را ارزیابی و تحلیل، و نتایج آن را با تصورات خود مقایسه می کنیم.
۳٫ به این نتیجه می رسیم که آیا فراگیری نویسندگی را شروع کنیم یا نه.
۴٫ در نهایت از خود می پرسیم که این کار را کی باید انجام دهیم. آیا کار مهم تری هست که باید ابتدا آن را انجام داد؟

از طرفی، اگر واقعا به نویسندگی علاقه داریم و توانمندیهای خود را محاسبه کرده ایم، نباید به محض مشاهده کوچکترین نشانه های ممانعت و مخالفت، با بی انگیزگی و سرخوردگی از پیمودن راه منصرف شویم. می توانیم از خود یا مخالفین خود بپرسیم:
۱٫ لطفا سه مورد از مهم‌ترین دلایلی را که فکر می‌کنید با نوشتن نمی‌توان درآمد داشت، بیان کنید.
۲٫ لطفا برای این سه مسئله، اگر راه حل مناسبی در نظر دارید، عنوان کنید.
۳٫ لطفا سه مورد از فرصتهای نویسندگی را هم ذکر کنید.
۴٫ لطفا سه مورد از کسانی را که به امید کسب درآمد از نویسندگی به خاک سیاه نشسته‌اند، نام ببرید.
۵٫ لطفا به سه مورد از اشتباه‌های مهلکی که این افراد مرتکب شده‌اند، اشاره کنید.
۶٫ لطفا اگر در من توانمندی‌هایی می‌بینید که کمکم می‌کند تا این اشتباه‌ها را مرتکب نشوم، به آنها اشاره کنید.
۷٫ لطفا اگر در من نقاط ضعفی می‌بینید که مانع از موفقیتم می‌شود، به آنها هم اشاره کنید.
۸٫ لطفا اگر برای برطرف کردن این نقاط ضعف پیشنهادی دارید، بیان کنید.
۹٫ به نظر شما در کنار مهارت نوشتن، به چه مهارتهای دیگری نیاز دارم، تا با احتمال بیشتری نویسنده موفقی بشوم؟

مسابقه20ادبی20یلدای20انقلاب201-300x212

و در نهایت رازی که پس از این همه تلاش و آزمون و خطا به آن دست یافتم این جمله طلایی است:
«افرادی که تسلیم شده اند، هرگز موفق نشده اند، و افرادی که موفق شده اند، هرگز تسلیم نشده اند.»

من، سعید تارُم، دانش آموخته داستان نویسی و فیلمنامه نویسی، شاعر، نویسنده و مدرس نویسندگی خلاق هستم. قصد دارم تجربیات چندین سال مطالعه و نویسندگی ام را با شما به اشتراک بگذارم.

با این توضیحات، اگر مثل من تصمیم گرفته اید که در آینده یک نویسنده حرفه ای و تاثیرگذار بشوید، لازم است که پیش از هر چیز، از یازده نکته در خصوص نویسندگی مطلع باشید. اگر هنوز کتابچه «یازده نکته که پیش از نویسنده شدن باید بدانید» را دانلود نکرده اید، اینجا کلیک کنید.

درباره‌ی admin

همچنین ببینید

معنایِ مرگ یا مرگِ معنا؟

این روزها کتاب «مامان و معنی زندگی» را می خوانم. صراحت و صداقت نویسنده کتاب، …

۶ نظر

  1. سلام بر دوست خوش قلم من

    خوشحالم که در راه استعداد و علاقه و سلیقه ی خودت گام برداشتی.
    برای لحظه ی لحظه ی این مسیر پرچالش و جذابی که برای خودت انتخاب کردی آرزوی موفقیت میکنم.

    دوستدار تو
    علیرضا امیری

  2. جناب تارم سلام

    برای من ارزیابی یک رویداد و مسیله که در ۴ حالت بررسی اش می کنید بسیار اموزنده بود و سعی میکنم از ان استفاده کنم .
    ضمنا تلاشتان قابل تحسین است .

  3. سلام…استاد بسیار خوشحالم از اینکه عضوی از نوقلمی ها هستم و اون چیزی که بهش علاقه دارم رو دارم دنبال میکنم.خداخیرتون بده بخاطر همه ی تلاشها و زحماتتون

    • سلام!
      علی جان!
      باعث خرسندی من است که در نوقلم حضور داری.
      ان شاء ا… به زودی یک سری مطالب پراکنده درباره نوشتن خواهم گذاشت.
      شاید هم یه سر و سامانی بهش دادم و ازش یه کتاب درآوردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *