باشگاه نویسندگان (پایه): جلسه ۴

شما قبل از مشاهده این درس باید اول باشگاه نویسندگان (پایه): جلسه ۳ را تکمیل کنید.

تصویرسازی برای فایل‌های صوتی

در این تمرین ابتدا فایل صوتی را می‌شنوید. بهتر است فایل صوتی برای شما کاملا جدید باشد. یعنی قبلا تصویری از آن در ذهن نداشته باشید. در گام بعد، باید از روی دیالوگ‌ها و صداها، دیگر جزئیات محیط را به سلیقه خود بازسازی کنید.

مثلا حدس بزنید آنجا کجاست؟ فضای داخلی است یا فضای باز؟ اسباب و وسایل داخل صحنه چیست؟ شب است یا روز؟ سرد است یا گرم؟ این‌ها کی هستند؟ چه ریخت و قیافه‌ای دارند؟ چه پوشیده‌اند؟ چه می‌کنند؟ اصل ماجرا چیست؟ از کجا شروع شده است؟ به کجا ختم خواهد شد؟

تاثیر تمرین

نتیجه اجرای مستمر این تمرین، تقویت قدرت شنیداری و دیداری است. مهم است صدای متن خودتان را بتوانید بشنوید؛ مخصوصا در نوشته‌های داستانی و روایی. در این صورت، نوشته شما زنده و ملموس خواهد شد.

به احتمال قوی، پس از انجام تمرین، خواهید دید که ذهنیت شما با اصل ماجرا تفاوت دارد؛ اما شگفت آن که محصول ذهن شما، اصیل است، و کاملا متعلق به خود شما است. 

نمونه

فایل صوتی زیر، برگرفته از فیلم سینمایی «مادیان» ساخته علی ژکان است. از کسی خواستم آن را برای من انتخاب کند تا تصویر آن را ندیده باشم.

اشیای موجود در محیط

به نظرم ماجرا در فضای باز است؛ شاید جنگل؛ چون صدای بال پرنده‌ها از نزدیک به گوش می‌رسد. صدای جیرجیرک هم می‌آید. دو نفر بالای درخت یا بلندی هستند؛ مثلا پشت بام. یکی دختری نوجوان است و دیگری بچه‌ای کوچک‌تر. پسر یا دختر؟ نمی‌دانم! شاید آنجا یابو هم باشد؛ بسته به گاری.

از گفتگوی افراد فهمیدم که یکی از آنها کمند هم دارد. شاید چاقو هم داشته باشد. درختان سرسبز را می‌توانم تصور کنم؛ همین طور خانه‌های کاه‌گلی بیرون جنگل، و زمین نمناک و هوای مه‌آلود را؛ همچنین، پرچین‌ مزرعه‌ها، تکه‌های هیزم، مرغ و خروس خانگی، گاوهای داخل طویله، هُرم تنور و سوختگی و سیاهی دور آن را.

شاید دختر نوجوان، دامن بنفش به پا داشته باشد. روسری‌اش نیز آبی‌ تیره باشد. شاید صورتش آبله‌گون باشد؛ با دانه‌های سرخ و ریز. بعید نیست گریه کرده باشد. در این صورت، پلک‌های او ورم‌کرده و پف‌آلود است. فکر می‌کنم لاغر است. قد متوسط دارد. انگار پانزده یا شانزده ساله است.

به نظرم بچه کوچک‌تر پسر است. شلوار فیروزه‌ای رنگ به پا دارد. لباسش سفید است؛ با آستین‌ نصفه. موهای بلند و پرپشت دارد که توی صورتش ریخته است.

برداشت من از این قطعه صوتی

دختری گریخته است. پی او آمده‌اند. دختر تهدید می‌کند اگر جلو بیایند خود را از بلندی می‌اندازد. ظاهرا چنان رسوایی بزرگی بار آورده است که اگر جان سالم هم به در ببرد، دایی‌اش او را زنده نخواهد گذاشت. دختر خودش را می‌اندازد. شاید هم می‌افتد. در عین حال، بچه کوچک‌تر نجات پیدا می‌کند.

بازسازی ماجرا

من بر اساس سلیقه فردی‌ام، ماجرای این فایل صوتی را چنین بازسازی می‌کنم:

ده سال است که میان دو طایفه قهر و دشمنی است. یکی از آن دو، مدعی است که فردی از طایفه مقابل، جوان ما را کشته است. طایفه متهم، مطلقا زیر بار نمی‌رود.

از یک طایفه اصرار و از طایفه دیگر انکار. هر بار جدل میان این دو بالا می‌گیرد و کار به خون و خون‌ریزی می‌کشد. فرد متهم متواری است. برخی می‌گویند مرده است. برخی می‌گویند با هویت متفاوت، جایی دیگر زندگی می‌کند. حتی برخی گفته‌اند با چهره مبدل آمده و خانواده‌اش را دیده و دوباره رفته است.

در این میان، قرار می‌شود دختری از طایفه قاتل، به طایفه مقتول هدیه شود تا این جنگ پایان بگیرد. برخی از مناطق ایران، هنوز این رسم برقرار است که در اصطلاح آن را «خون‌بس» می‌نامند.

دختری که برای خون‌بس انتخاب می‌شود همان دختر فرد متهم به قتل است. او حاضر نیست به چنین امری تن دهد؛ زیرا پدرش را قاتل نمی‌داند. مادرش نیز به این وصلت راضی نیست؛ اما در روبایستی دیگران، قرار گرفته است.

روز موعود، دختر صبح زود فرار می‌کند؛ اما برادر کوچکترش او را می‌بیند. دختر ناچار می‌شود او را هم با خودش همراه کند تا کسی از ماجرا بویی نبرد. هر دو به جنگل می‌روند.

در جلسه‌ای که میان دو طایفه برقرار می‌شود، هر چه دختر را صدا می‌کنند خبری از او نمی‌شود. طایفه مقتول، این را به حساب بی‌احترامی می‌گذارند و با کینه‌ای بیش از پیش، جلسه را ترک می‌کنند. 

دو دایی دختر راه می‌افتند تا او را بجویند و برگردانند. آنها دختر را مایه ننگ خود و مسئول این وضع می‌دانند. در نتیجه، به خون او تشنه هستند. دختر بالای درخت می‌رود. تهدید می‌کند اگر نزدیک شوند خود را می‌اندازد.

در نهایت سرنگون می‌شود و سقوط می‌کند. با مرگ دختر، دشمنی تمام می‌شود. طایفه مقتول معتقد هستند که خون با خون پاک شد.

باید ببینم ذهنیت من با چه قدر با اصل فیلم تطابق دارد؟ برای دانلود فیلم، روی تصویر فوق کلیک کنید.

صداسازی برای فایل‌های تصویری

چند دقیقه از فیلم یا کارتون را برای انجام تمرین انتخاب کنید. صدا را کامل ببندید. فقط بر اساس رفتار شخصیت‌ها مشاهدات خود را بنویسید.

باید حدس بزنید شخصیت‌ها چه می‌کنند؟ اصل ماجرا چیست؟ از کجا شروع شده است؟ به کجا ختم خواهد شد؟ آنها درباره چه حرف می‌زنند؟ صدای هر کدام چه ویژگی خاص دارد؟ داخل محیط چه صداهایی موجود است؟ جایی که فیلم دیالوگ دارد، یا باید لبخوانی کنید، یا از روی ادا و اطوار شخصیت‌ها، محتوای گفتگوی آنها را دریابید.  

تاثیر تمرین

نتیجه اجرای مستمر این تمرین نیز تقویت قدرت شنیداری و دیداری است؛ زیرا نبود یکی از عناصر حسی (صدا) را باید بر اساس دیگر عناصر (تصویر) جبران کنید.

به احتمال قوی، پس از انجام این تمرین هم خواهید دید که ذهنیت شما با اصل ماجرا تفاوت دارد؛ اما همچنان، نوشته شما محصول ذهن خلاق خودتان است. به بیان ساده‌تر، شما از این دو تمرین برای سوژه‌یابی کمک گرفته‌اید؛ مخصوصا سوژه‌های داستانی و روایی.

نمونه

قطعه زیر متعلق به فیلم «پستچی سه بار در نمی‌زند» ساخته حسن فتحی است. من صدای فیلم را بستم و ذهنیات خودم را نوشتم.

 

صداهای موجود در محیط

نغمه موسیقی گرامافون، شُرشُر مایع داخل تنگ، خش‌خش گردِ ریخته در جام، صدای افتادن جام و جاری شدن مایع داخل آن، هق‌هق دخترک، نفس‌نفس ارباب، صدای برخورد شی شیشه‌ای یا سفالی با سر دختر، صدای بیرون کشیدن شمشیر از غلاف.

برداشت من از این تکه فیلم 

دختری قصد دارد پیرمردی را بکشد؛ اما خودش کشته می‌شود. ظاهرا ماجرا در دوره قاجار می‌گذرد. چارقد دختر و ابروهای پیوسته او گویای این نکته است.

انگار پیرمرد صاحب‌منصب یا ارباب است. دختر نیز کنیز یا کلفت است. شاید هم دختر خود ارباب، شاید هم زن او، زن دوم یا چندم؛ سوگُلی ارباب. مظلوم به نظر می‌رسد. از رفتار سبک‌سرانه او برمی‌آید جوان‌سال باشد؛ شاید کمتر از هجده سال.

ارباب جام را به دختر می‌دهد تا نوشیدنی بیاورد. آب؟ شربت؟ شراب؟

دختر به خیال خود، دور از چشم ارباب، در جام او گرد می‌ریزد. داروی خواب‌آور؟ برای جادو و طلسم؟ زهر؟

اما ارباب در آینه ماجرا را می‌بیند و می‌فهمد. در نتیجه، به دختر دستور می‌دهد تا خود جام را سر بکشد. دختر سراسیمه و هراسان می‌شود. جام از دستش می‌‎افتد. ارباب سمت او خیز برمی‌دارد. دختر در می‌رود. در همان حال حرف می‌زند. التماس می‌کند یا اعتراف؟

کشمکش میان ارباب و دختر به جایی می‌رسد که ارباب چیزی سمت او پرت می‌کند. ضربه از پشت به سر دختر می‌خورد. دختر از هوش می‌رود و می‌افتد. ارباب بالای سر او می‌آید. شمشیر را از غلاف می‌کشد و به او هجوم می‌آورد.

بازسازی ماجرا

من بر اساس سلیقه فردی‌ام، ماجرای این قطعه فیلم را چنین بازسازی می‌کنم:

یکی از افراد صاحب‌عنوان قاجاری، دختری جوان را عقد می‌کند و به خانه می‌آورد. وقتی دختر در جام ارباب قاجاری زهر می‌ریزد، ارباب او را مجبور می‌کند یا خود جام را بنوشد یا واقعیت را فاش کند و بگوید از چه کسی فرمان گرفته است.

دخترک در چنگ ارباب اسیر می‌شود. ناچار لب باز می‌کند و گریان می‌گوید: خانم بزرگ (زن اول ارباب) پیشنهاد کرد که در جام شما سم بریزم.

ارباب می‌گوید: چرا؟

دختر می‌گوید: انتقام؛ به تلافی این که سرش هوو آورده‌اید؛ آن هم دختری رعیت‌زاده و بی‌اصل و نسب مثل من.

ارباب می‌گوید: تو چرا قبول کردی؟

دختر جواب می‌دهد: خانم بزرگ گفت هر چه بخواهم به من پول می‌دهد. چون تمام ارث شما به او می‌رسد. آن قدر به من پول می‌دهد که تا آخر عمر، راحت زندگی کنم؛ زندگی با کسی که از ته دل دوستش داشته باشم؛ با فرهاد، پسرعمویم.

خون ارباب به جوش می‌آید. ناسزاگویان چیزی سمت دختر پرت می‌کند. دختر بی‌هوش روی زمین ولو می‌شود. ارباب همچنان مثل گلوله آتش است. بالای سر دختر می‌آید. شمشیر تعزیه را از تن آدمک برمی‌دارد. آن را از غلاف بیرون می‌کشد و به جان دختر می‌افتد.

از کنجکاوی دارم می‌میرم. می‌خواهم هر چه زودتر فیلم را ببینم تا بفهمم میان ذهینت من و اصل قضیه، چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی وجود دارد. برای دانلود فیلم، روی تصویر فوق کلیک کنید.

قبل از اجرای تمرین اول این جلسه، باید فایل صوتی مرتبط با آن را بشنوید. برای شنیدن فایل صوتی اینجا کلیک کنید. 

برای انجام تمرین دوم نیز فایل تصویری زیر را باید ببینید.

 

معرفی کتاب

حقیقت و مرد دانا ماجرای پسرکی است که برای یافتن حقیقت، کوله‌بار سفر می‌بندد. بهرام بیضایی نویسنده و کارگردان برجسته تئاتر و سینما، این کتاب را در سال ۱۳۵۱ برای کودکان نوشت. برای دانلود کتاب، روی تصویر فوق کلیک کنید.

تذکر ۱: برای مشاهده تمرین‌ها، باید حتما با نام کاربری و کلمه عبور وارد شوید.

تذکر ۲: برای مشاهده تمرین‌ها، روی دکمه آبی رنگ «مرور آزمون درس» کلیک کنید.

تذکر ۳: بعد از پاسخ به تمرین‌ها، روی دکمه آبی رنگ «درس را تکمیل کن» کلیک کنید.

بازگشت به:باشگاه نویسندگان (پایه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *