تله‌های پنهان در هدف‌گذاری (۲)

Preview
شما قبل از مشاهده این درس باید اول تله‌های پنهان در هدف‌گذاری را تکمیل کنید.

۳- انتخاب هدف با انگیزه‌های کور

ممکن است مدتی بعد از هدف‌‎گذاری، انگیزه‌های اصلی خود را فراموش کنید، و زمان برخورد با مشکلات، از خود بپرسید: «اصلا چرا دارم چنین چیزی را دنبال می‌کنم؟» برای دوری از این وضع، گام اول نوشتن اهداف است. گام دوم نیز یافتن دلیل انتخاب این اهداف است.

اگر به یاد داشته باشید، در باشگاه نویسندگان (پایه) از شما پرسیدیم: «چرا می‌خواهید نویسنده شوید؟» ضرورت و اهمیت این پرسش، در این آموزه ریشه دارد: «زمانی که دلیل‌تان به اندازه کافی بزرگ باشد، قادر به انجام هر کاری هستید… تا زمانی که برای انجام کارهایتان به اندازه کافی چرا و دلیل محکم و قوی دارید، تمام چگونه و چطورها بی‌معنی هستند… قطعا همین چراییِ انجام هر کاری، بهترین راهکار برای چگونگیِ انجام آن را نیز در مقابلش قرار خواهد داد. (۲۸ و ۲۹ و ۳۰)»

یکی از این انگیره‌های کور، انتخاب هدف از روی اجبار یا ناچاری است. انگیزه دیگر، هدف‌گذاری بر اساس علاقه به همراه است؛ نه راه. نمونه‌های رایج آن، پیگیریِ اهدافِ نخواستنی، به اصرار و اجبار والدین، یا پیروی کورکورانه از مد روز است؛ مثلاً چون دوست ما در کلاس رمان‌نویسی ثبت نام می‌کند، در اثر رفیق‌بازی، بی‌مقدمه با او همراه می‌شویم؛ بدون آن که برای این کار، انگیزه قبلی و قلبی داشته باشیم.

سوال: اگر دوست یا آشنای ما در میانه مسیر، نویسندگی را ببوسد و کنار بگذارد چه؟ آیا بدون همراهی وی، به تلاش خود در این راه  ادامه می‌دهیم یا آن را رها می‌کنیم؟

 انتخاب هدف بر اساس علاقه به همراه، غالباًوابسته به بود و نبود همان همراه است. اگر فقط به عشقِ همراهی با کسی، دست به قلم بشوید، محتمل است که فرمان شما نیز در دست او بیفتد؛ نه خودتان؛ یعنی اگر وی ترمز بگیرد، شما نیز باید بایستید یا از مَرکَب پیاده شوید. 

دیگر انگیزه کور، دوختن کت، در اثر یافتن دکمه‌ی مُفت است. در این صورت، کافی است، همسایه‌مان نیز خیاط باشد! غالباً زمانی مرتکب این خطای رایج می‌شویم که به توصیه یا وسوسه دیگران، و بر اساس سرمایه‌های ایشان تصمیم می‌گیریم؛ نه خودمان. احتمال گرفتاری در دام این خطا، زمانی بیشتر خواهد شد که موقعیت یاد شده، با تخفیف یا هدیه همراه باشد.

مثل کسی که با هدف نوشتن کتاب، در کارگاه نویسندگی ثبت نام می‌کند؛ فقط به این علت که یکی از دوستان یا آشنایان وی ناشر است، و حاضر است کتاب را برای او منتشر کند؛ آن هم با تخفیف و تبلیغ!

شاید در این مواقع، بسیاری از ما فکر کنیم حیف است این موقعیت (ناشر آشنا) را مفت از دست بدهیم. این ضرب‌المثل، دقیقاً متناسب با این خطا است: «اگر طناب مفت گیر بیاری، باید خودت را دار بزنی؟» اگر طرف مقابل نخواهد یا نتواند با ما همکاری کند، تکلیف وقت، هزینه و انرژی تلف‌شده ما چیست؟ اگر این همکاری در شرایط ایده‌آل سر بگیرد، آیا این هدف در فهرست اولویت‌های ما بود یا باد آن را آورد و در دامن ما گذاشت؟

برای موفقیت در هدف‌گذاری، راهْ مهم‌تر است تا همراه. اگر بنا را بر انتخابِ همراه بگذارید، آنگاه دائم راه عوض می‌کنید. تعویضِ پیاپیِ راه، در نهایت شما را گمراه خواهد کرد.

دوستانه به شما پیشنهاد می‌کنم اگر قرار است هدفی را این طوری انتخاب کنید، همان اول دست نگه دارید. اگر این رفتار در شما به عادت بدل شود، به سرعت فهرستی از اهداف نیمه‌کاره، مقابل‌تان ردیف خواهد شد. این اهداف نافرجام، باعث تلقین حس بی‌کفایتی و ناتوانی به شما می‌شود. در نتیجه، عزت نفس‌تان شدیداً لطمه می‌خورد. آن گاه زمانی که واقعاً به هدفی علاقه یا نیاز داشته باشید، بی‌خود و بی‌جهت، خود را ناتوان می‌شمارید. در این وضع، همین اهداف نیمه‌کاره قبلی، مثل خوره به جان‌تان می‌افتد؛ اهدافی که شاید حتی از یاد برده باشید روزی خواستار و پیگیر آن‌ها بوده‌اید. شاید اهداف نیمه‌کاره فراموش شود؛ ولی تاثیر نامطلوب آن در ناخودآگاه شما باقی خواهد ماند.

 

تمرین: یکی از اهداف خود را نام ببرید که با انگیزه‌های کور انتخاب کردید. سپس با دانش فعلی خود آن را ارزیابی کنید.

 

۴- رقابت ناسالم با دیگران

بسیاری از ما موفقیت را صرفاً در گرو استعداد می‌دانیم؛ غافل از آن که «انسان‌های بااستعداد، اما ناموفق زیادی در اطراف ما وجود دارد. (۷۸)» با وجود این شواهد «چرا انسان‌ها بر این باورند که نبوغ ذاتی است؟ دلیل آسان است. این دروغ برای انسان‌ها قابل هضم‌تر است تا واقعیت.

انسان‌ها دوست دارند باور کنند که اگر موسیقی‌دان، مدیر، همسر، سیاستمدار یا هر چیزی که نیستند، فقط به خاطر این است که با استعدادهای لازمه به دنیا نیامده‌اند. ذاتی دانستن نبوغ، دنیا را برای ما راحت‌تر می‌کند و از بار انتظاراتی که از خود داریم، رها می‌کند. (۱۳۱)»

در میهن عزیز ما، با یک پنجم این تلاش نیز، موفقیت حاصل خواهد شد؛ یعنی ۲ هزار ساعت. بنابراین اگر روزی ۲ ساعت به صورت متمرکز و اصولی (یک ساعت خواندن، یک ساعت نوشتن) به تلاش خود ادامه دهید پس از ۱۰۰۰ روز، زمانی حدود سه سال، سری توی سرها در خواهید آورد.

اما اگر به جای تلاش، مدام کنجکاوی کنید کی از شما با استعدادتر یا توانمندتر است، بی‌تردید از پیشبُرد اهداف‌تان باز می‌مانید. همچنین، دستاوردهای فعلی‌تان در نظرتان بی‌ارزش می‌شود. پس به جای سرک کشیدن در کار دیگران، روی اهداف خود تمرکز کنید. همچنین، در عوض رقابت با سایرین، سعی کنید تا حد ممکن، رکورد قبلی خود را بهبود ببخشید.

فراموش نکنید که نه شما مایه‌ی موفقیت بقیه هستید، و نه دیگران مانع موفقیت شما. پس صرف نظر از میزان استعداد خود، و مقایسه آن با دیگران، فقط به کار خود بچسبید تا قهرمان زندگی خود باشید. زیرا «هیچ چیز در دنیا نمی‌تواند جای پشتکار را بگیرد. (۷۸)»

 

تذکر ۱: برای مشاهده تمرین‌ها، باید حتما با نام کاربری و کلمه عبور وارد شوید.

تذکر ۲: برای مشاهده تمرین‌ها، روی دکمه آبی رنگ «مرور آزمون درس» کلیک کنید.

تذکر ۳: بعد از پاسخ به تمرین‌ها، روی دکمه آبی رنگ «درس را تکمیل کن» کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *