درس ۱۲: ساخت پیرنگ داستان

شما قبل از مشاهده این درس باید اول درس ۱۱: طراحی دقیق شخصیت‌ها (متناسب با حوادث) را تکمیل کنید.
لطفا پیش از شروع دوره پرداخت نمائید دوره

تصادف یا منطق؟

منطق در داستان، به این معنی نیست که تمام اتفاقات داستان، با دنیای واقعی منطبق باشد؛ بلکه یعنی قوانین داستان، در سراسر آن رعایت شود؛ مثلا اگر در داستان فانتزی (خیال و وهم)، شخصیتی بشکن بزند، و غول چراغ جادو ظاهر شود، بار دیگر هم که بشکن می‌زند، باید غول چراغ جادو ظاهر شود؛ مگر آن که سرپیچی از این قانون، خودْ قانون دیگری باشد؛ مثلا غولْ فقط شب‌ها با بشکن حاضر شود؛ نه همه وقت. به بیان ساده‌تر، منطق در داستان، یعنی داستان‌نویس قوانین خودساخته‌اش را رعایت کند.

پیرنگ

منطقِ داستان را در اصطلاح پیرنگ می‌نامیم. روشن است که پیرنگ چرایی و چگونگی حوادث داستان را بیان می‌کند؛ یعنی همان کاری که در جلسات گذشته، برای گسترش ایده روایی انجام دادیم. 

مثال: چرا داش‌آکل از ابراز علاقه به مرجان پرهیز می‌کند؟

یکی از علل خودداری از ابراز علاقه داش‌آکل، آن است که داش‌آکل خود را دور از شأن مرجان می‌بیند؛ وجود زخم‌های چاقو و قمه روی صورتش، او را از ریخت و قیافه انداخته است.

همین نکته، به داستان‌نویس کمک می‌کند که علاوه بر تقویت منطق داستان، در پرورش و گسترش آن، آزادی عمل داشته باشد؛ برای نمونه، در همین مثال، با پاسخ به پرسش مطرح‌شده، موفق شدیم ویژگی‌های جسمی شخصیت را هم طراحی کنیم. همچنین، از این فرصت بهره‌مند شدیم که برای او پیش‌داستان بسازیم: داش‌آکل اهل زد و خورد بوده است؛ زخم‌های روی صورتش، نیز یادگاری از درگیری‌های او است.

اما نوع دیگری از پرسش‌ها، بیش از آن که در طراحی داستان، کارساز باشد، به عیب‌یابی آن کمک می‌کند. محتمل است که در گرماگرم طراحی داستان، از حفره‌های داستان غافل شویم. اگر از کنار حفره‌های داستان، بی‌اعتنا بگذریم، باورپذیری داستان، زیر سوال می‌رود.

مثال ۱: یکی از کارگردان‌های باسابقه و نام‌دار سینمای ایران، چند سال پیش، فیلمی ساخته بود که در آن، چند نفر در تعقیب جوانی بودند تا یک قطعه هارد اکسترنال را از او پس بگیرند. بعدها منتقدی درباره این صحنه از فیلم گفته بود: چرا آن جوان باید هارد اکسترنال را همواره با خودش حمل کند؟ در ثانی، چرا نمی‌رود از اطلاعات داخل هارد کپی بگیرد؟ در این صورت، حتی اگر اصل هارد را از او پس بگیرند، کپی آن را دارد. این حفره، از چشم کارگردان دور مانده بود.

مثال ۲: داستانی را برای نقد و بررسی، به یکی از دوستانم سپرده بودم. شخصیت اصلی داستانم، بنا به مناسبتی، همسر و فرزندش را به رستوران برده بود. من یادم رفته بود که شخصیت داستانم، خودش ماشین دارد؛ اصلا مسافرکش است. غافل از این نکته، بعد از شام، او و زن و بچه‌اش را سر خیابان، منتظر تاکسی کاشته بودم.

با تذکر دوستم، نتیجه گرفتم یا باید این صحنه را حذف کنم، یا آن را تغییر دهم یا این که برای نبود ماشین فرد، دلیلی ارائه کنم؛ مثلا ماشین شخص خراب شده، یا آن را به کسی قرض داده، یا پلیس آن را به پارکینگ منتقل کرده باشد. این حفره، از چشم من دور مانده بود.

تذکر: پس از پایان عملیات طراحی داستان، خوب است یک بار آن را به قصد عیب‌یابی از اول تا آخر مرور کنیم. برای عیب‌یابی طرح داستان، می‌توان از اهل فن کمک گرفت؛ کسی که با داستان و داستان‌نویسی آشنا است.

قانون تصادف

اشکالی ندارد اگر داستان را با تصادف شروع کنیم؛ یعنی حادثه محرک، بدون هیچ مقدمه و زمینه‌ای رخ دهد؛ حتی تا یک سوم داستان هم، حوادث تصادفی قابل قبول است؛ اما در ادامه داستان، هرگز نباید از تصادف استفاده کنیم؛ مگر این که داستان‌مان ساختار پست مُدرن داشته باشد که الآن موضوع بحث ما نیست. ناگفته نماند که بدترین جای داستان برای استفاده از تصادف، پایان داستان است.

انواع پایان‌بندی داستان

در جلسات قبل با سه نوع مضمون آشنا شدیم. این سه نوع مضمون، با پایان داستان، رابطه مستقیم دارد: 

پایان بدبینانه: در این نوع پایان‌بندی، شخصیت به هدف خود نمی‌رسد و سرخورده می‌شود.

پایان خوش‌بینانه: در این نوع پایان‌بندی، شخصیت به هدف خود می‌رسد و کامیاب می‌شود.

پایان کنایی: در این نوع پایان‌بندی، شخصیت برای به دست آوردن چیزی، چیزی دیگر را از دست می‌دهد.

پایان کنایی دو نوع است:

کنایی مثبت: در این نوع پایان‌بندی، شخصیت به هدف خود نمی‌رسد؛ اما در عوض، چیزی دیگر به دست می‌آورد؛ در اصطلاح در ازای شکست، تجربه به دست‌ می‌آورد و رشد می‌کند.

مثال: داستان رنج و گنج؛ همان داستان که چند پسر، بنا به گفته پدر، زمین خود را به امید یافتن گنج، زیر و رو کردند؛ اما گنج را نیافتند؛ در عوض، در زمین گندم کاشتند و سرمایه‌ای حاصل کردند.

کنایی منفی: در این نوع پایان‌بندی، شخصیت به هدف خود می‌رسد؛ اما در عوض، چیزی دیگر را از دست می‌دهد. 

مثال: در فیلم سینمایی آژانس شیشه‌ای، کاظم موفق می‌شود عباس را برای مداوا به انگلیس ببرد؛ اما قبل از پرواز، به عباس فشار روانی زیادی وارد می‌شود؛ یعنی همان چیزی که برای سلامتی او زیان‌آور است؛ در نتیجه در هواپیما می‌میرد.

پایان داستان و ویژگی‌های آن

در ادامه، با چهار مورد از ویژگی‌های مهم پایان داستان آشنا می‌شویم؛ البته به خودتان سخت نگیرید. شاید پایان داستان شما از ویژگی‌های یادشده، سرپیچی کند. اشکالی ندارد.

فراموش نکنید که شما هم‌اکنون در مرحله نوآموزی هستید. بعدها با تکرار و تمرین، به سطحی از مهارت می‌رسید که به سادگی می‌توانید ویژگی‌های زیر را در پایان‌بندی داستان خود، اعمال کنید.

۱- تا حد ممکن نباید قابل پیش‌بینی باشد

این مشکل، غالبا سر دو راهی‌های داستان پیش می‌آید. در این موارد، باید به راه حل سوم فکر کرد. مثلا فرض کنید پلیس در جستجوی فردی تبه‌کار است. تعقیب گریز میان این دو، تا پایان داستان ادامه دارد. بیایید پایان‌های احتمالی را بررسی کنیم:

. مجرم از چنگ پلیس می‌گریزد.

. پلیس عاقبت مجرم را دستگیر می‌کند.

. مجرم حین فرار، به دست پلیس کشته می‌شود.

هر یک از سه پایان‌بندی فوق، در صورتی که درست اجرا شود، می‌تواند قابل قبول باشد؛ اما بیایید به موارد دیگر هم فکر کنیم:

. مجرم خودش را به پلیس تسلیم می‌کند.

. مجرم برای رهایی از دست پلیس، خودکشی می‌کند.

۲- ترجیحا بهتر است کلیشه‌ای نباشد

مرگ، ازدواج و تولد فرزند، چند فقره از پایان‌های کلیشه‌ای هستند که مثل نقل و نبات، در سریال‌های تلویزیونی استفاده می‌شود. بهتر است تا حد ممکن، از این موارد پرهیز کنیم؛ مگر آن که با اندکی نوآوری همراه باشد.

برای فرار از کلیشه، می‌توان از تکنیک آشنایی‌زدایی کمک گرفت. در اینستاگرام نوقلم چند مورد از تمرین‌های آشنایی‌زدایی را منتشر کرده‌ایم. با اجرای این تمرین‌ها، برای نوآوری آماده می‌شوید. اینجا کلیک کنید.

۳- هرگز نباید تصادفی و تحمیلی باشد

پایان داستان، باید نتیجه منطقی حوادث پیشین باشد. پایان تصادفی و تحمیلی، داستان را از جذابیت و از معنا تُهی می‌کند؛ مثلا جالب نیست شخصیت‌های شرور و منفی داستان را بی‌دلیل و بدون زمینه‌چینی از بین ببریم، یا خوشبختی را به شخصیت‌های خوب هدیه کنیم؛ بدون آن که چنین چیزی، از روند داستان حاصل شود.

ناگفته نماند که تغییر شخصیت‌ها گاهی ذهنی است؛ یعنی در زندگی شخصیت چیزی عوض نمی‌شود، بلکه ذهنیت او تغییر می‌کند. گاهی حتی شخصیت تغییر نمی‌کند؛ اما مخاطب را تحت تاثیر و در معرض تغییر قرار می‌دهد. بنابراین، با توجه به این دو نکته، نباید با هدف ایجاد تحول در شخصیت، داستان را بدون زمینه‌چینی، و به صورت تحمیلی، به سرانجام رساند.

۴- باید با مضمون داستان هماهنگ باشد

پایان داستان، زمان گُل دادن مضمون است. همه داستان را گفتیم تا در پایان، مضمون را به مخاطب منتقل کنیم. روشن است اگر مضمون داستان را ندانیم شاید نتوانیم از پس ارائه آن برآییم. با این توضیح، لازم است که پس از طراحی پایان‌بندی داستان، مضمون داستان را بررسی کنیم و از انتقال آن به مخاطب مطمئن شویم. البته در دوره نوآموزی، لازم نیست خیلی نگران مخاطب باشید؛ کافی است خودتان را جای مخاطب بگذارید و با این دید، داستان را بررسی کنید.

تذکر ۱: پایان داستان، نباید به جذابیت آن ضربه بزند. فرض کنید بروس‌لی، از اول فیلم تا پایان آن، تمام رقیبان خود را بزند لَت و پار کند؛ ما هم ندانیم چرا؟ فقط مبارزات جذاب و خطرناک او را دنبال کنیم و لذت ببریم؛ بعد در پایان فیلم متوجه شویم بروس‌لی فقط به این دلیل، این همه کتک‌کاری راه انداخت که رقیبان او، زنگ در خانه پدرش را زده و در رفته بودند!

تذکر ۲: در ساختار کلاسیک، پایان داستان باید بسته باشد؛ یعنی ترجیحا همه پرسش‌های داستان باید پاسخ داده، و همه پرونده‌های آن بسته شود. برای مرور ساختار کلاسیک، اینجا کلیک کنید.

تذکر ۳: بهتر است قبل از پایان داستان، اتفاقی مهم و متضاد با پایان داستان در آن رخ دهد. در این صورت، پایان داستان برجسته می‌شود. مثلا اگر قرار است شخصیت در پایان داستان سرنوشت غم‌انگیزی داشته باشد، خوب است قبل از آن، دستاوردی بزرگ حاصل کند. اگر قرار است زنده بماند، خوب است خطری بزرگ را پشت سر بگذارد.

داستان‌ها بیش و کم شبیه هستند؛ مخصوصا داستان‌هایی که با قواعد ژانر نوشته می‌شوند. از شباهت احتمالی داستان‌تان به داستان دیگران، ناراحت یا ناامید نشوید. در عوض ناراحتی، سعی کنید با ایجاد تغییرات، اسم و امضای شخصی خود را پای داستان‌تان ثبت کنید.

در جلسات قبل، چند روش برای ایجاد تغییر در داستان ذکر کردیم. همان روش‌ها، اینجا هم به داد داستان‌نویس می‌رسد. البته روش‌های دیگری هم وجود دارد که در ترم بعدی، به آن خواهیم پرداخت؛ مثل تغییر الگوی روایی، تغییر قالب روایی، تغییر راوی و… .

چون من این داستان را از روی داش آکل نوشتم، طبعا بیشترین شباهت را به همین داستان دارد. من از این شباهت احساس بدی ندارم؛ خودم طرح داستانم را دوست دارم؛ دست کم الآن دوست دارم؛ البته بهتر است مدتی آن را کنار بگذارم، ببینم آیا اصلا دلم برای آن تنگ می‌شود. اگر آن را دوباره بخوانم، آیا از آن خوشم می‌آید؟ اسم آن را فعلا «نقش بر آب» می‌گذارم. شاید بعدها به فراخور نیاز در این داستان تغییر ایجاد کنم؛ اما در این مرحله، آن را کامل می‌دانم.

طرح رمان نقش بر آب را از اینجا دانلود کنید.

خب! به پایان دوره رسیدیم. در جلسه بعد، کل مطالب دوره را مرور می‌کنیم؛ به علاوه، فرصت دارید تا در آزمون اختیاری شرکت کنید. در صورت قبولی در این آزمون، جایزه‌ای به ارزش ۵۰۰۰۰ تومان به شما داده می‌شود که می‌توانید از آن، به عنوان تخفیف، برای ثبت نام در ترم بعدی داستان‌نویسی استفاده کنید.

تذکر ۱: برای مشاهده تمرین‌ها، باید حتما با نام کاربری و کلمه عبور وارد شوید.

تذکر ۲: برای مشاهده تمرین‌ها، روی دکمه آبی رنگ «مرور آزمون درس» کلیک کنید.

تذکر ۳: بعد از پاسخ به تمرین‌ها، روی دکمه آبی رنگ «درس را تکمیل کن» کلیک کنید.

بازگشت به:طراحی داستان (مقدماتی)

۲ نظر

  1. سلام استاد من سوالات ۱۴ و پانزده را متوجه نشدم///ایا همان منطق داستان است///

    • سلام
      در درس سوم گفتیم: به طور کل، هر داستان کلاسیک، کم و بیش، ماجرای شخصیتی است که گرفتاری یا هدفی دارد. برای رفع این گرفتاری یا تحقق این هدف، به موانع متعدد برمی‌خورد. در نهایت، یا از موانع می‌گذرد یا در رفع گرفتاری و تحقق هدف خود شکست می‌خورد.

      سوال چهارده به این اشاره داره که شخصیت برای رفع گرفتاری خود چه طرح و برنامه‌ای داره. چه تصمیمی گرفته؟ انتخاب شخصیت، وابسته به توانمندی‌ها و محدودیت‌هاشه.

      سوال پانزده هم به نتیجه داستان یا گره گشایی اون مرتبط است. آیا شخصیت می‌تونه به هدفش برسه و گرفتاری‌ش رو رفع کنه؟ یا این که شکست می‌خوره و صدمه می‌بینه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *