خانه / یادداشت / عسل مثل توتوله (۱)

عسل مثل توتوله (۱)

من به جمع آوری فرهنگ عامیانه بسیار علاقه دارم؛ اگر چه بسیاری از آموخته ها و پیش فرض های آن را نمی پذیرم؛ یا دست کم پذیرفتن آن را در بند «اما» و «اگر» گرو می گذارم. با این همه، صرف نظر از علاقه مندی ام، معتقدم برای شناخت یک سرزمین یا یک قوم و قبیله، یکی از بهترین و موثرترین روش ها، مراجعه به قصه ها، حکایات، اساطیر، ضرب المثل ها و کنایات آنهاست؛ قصه هایی که نسل به نسل از راهروی زمان عبور کرده، و امروز به دست ما رسیده اند.

متاسفانه، این روزها هر چه بیشتر دور و برم را می کاوم و اندیشه های پیرامون خود را می آزمایم، مشاهده می کنم چه خواص چه عوام، در عوض شناخت یکدیگر، ضمن تایید، تصدیق و تحسین زبانیِ آرای هم، به طور جد اصرار دارند اندیشه ها و آمال خود را به دیگری عرضه، و ای بسا، حُقنه کنند! هر کس با هر کیش و با هر منظومه فکری که دارد، خود را مرکز دایره عالم می داند؛ لذا مشتاق یا مصمم است، تا دیگران حول او، به شعاع اندیشه اش، مرزهای دایره جهان را ترسیم کنند.

قبول دارم که شناخت همدیگر دشوار است، و به این سادگی هم میسر و مقدور نمی شود؛ مگر ابتدا با دوختن دهان و آموختن سخن از سخن دانان. پیش از همه و بیش از همه، خودم را رویارو با این دشواری یافته ام. اما پیامد ناخواسته یا ناآگاهانه گریز از شناخت هم دیگر، بشر را وسوسه می کند تا به دامن چاک و ناپاک قضاوتِ کور چنگ بزند؛ و قضاوت کور همان اندازه کارکرد و اعتبار دارد که تست زدن سر جلسه کنکور، بر اساس «شیر» یا «خط».

از آنجا که غالبا باب گفتگو بازنشدنی به نظر می رسد، ناچار شدم که برای شناخت بیشتر، تک گویی های اطرافیانم را بر اساس قصه های نهفته در کلام شان ارزیابی کنم؛ شاید لااقل در قصه هاشان بشود ردی از گفتگوی شخصیت ها و تیپ ها پیدا کرد؛ چون معتقدم زبان هر شخصیت آیینه ای از منش و بینش اوست؛ لذا تعداد ضرب المثل ها و کنایاتی که در گفتگوی (یا در تک گویی) خود به کار می برد، دایره واژگان، وسعت اندیشه و قدرت ذهنی او را بازتاب می دهد. با همین هدف مشغول مطالعه ضرب المثل های فارسی بودم که ایده ای جالب به ذهنم خطور کرد: ترکیب ضرب المثل ها!

معجون آمیخته ای از مثل ها، گزینه پیشنهاد دیگری است که در عین خلاقیت و طنزپردازی، تا اندازه ای قابل توجه، ما را از خشکی قلم نجات خواهد داد. همین تمرین های به ظاهر مهمل و عبث، کلید یافتن ایده برای نوشتن، چه داستانی، چه غیر داستانی، به شمار می آید. اکنون چند نمونه از این ضرب المثل های نوآیین و تازه وارد به دایره زبان فارسی شخصی ام را با شما به اشتراک می گذارم:

  1. خرِ ما از کُرِّگی توی سوراخ نمی رفت.
  2. آب که از سر گذشت وانگهی دریا شود.
  3. با یک گل نمی شود دو هندوانه بلند کرد.
  4. برای کسی بمیر که سر به تو دارد.
  5. برای کسی بمیر که به منزل نمی رسد.
  6. خر ما از کرگی به منزل نمی رسد.
  7. با یک دست در مسجد را نمی بندند.
  8. به دعای گربه کوره قورباغه ابوعطا می خواند.

اصل ضرب المثل ها را می نویسم. بسیار خوشحال می شوم اگر شما هم ضرب المثل های خودساخته و شخصی تان را برای من بنویسید. شاید همین طور شوخی شوخی، باب گفتگو باز شد!

  1. خرِ ما از کُرِّگی دم نداشت.
  2. موش توی سوراخ نمی رفت، جارو به دمش می بست.
  3. آب که از سر گذشت؛ چه یک نی؛ (وجب) چه صد نی (وجب).
  4. قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.
  5. با یک گل بهار نمی شود.
  6. با یک دست نمی شود دو هندوانه بلند کرد.
  7. برای کسی بمیر که برای تو تب کند.
  8. از آن نترس که های و هو دارد؛ از آن بترس که سر به تو دارد.
  9. بار کج به منزل نمی رسد.
  10. به خاطر یک بی نماز در مسجد را نمی بندند.
  11. به دعای گربه کوره باران نمی آید.
  12. آب که سر بالا رود، قورباغه ابوعطا می خواند.

درباره‌ی سعید تارم

همچنین ببینید

معنایِ مرگ یا مرگِ معنا؟

این روزها کتاب «مامان و معنی زندگی» را می خوانم. صراحت و صداقت نویسنده کتاب، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *