خانه / یادداشت / مسئولیّت از دست رفته

مسئولیّت از دست رفته

یادم می آید که چندماه پیش چنین جمله ای را روی کاغذ نوشتم:

«گزینه دوم بسیاری از ما برای زیستن، غیر از بدبختی، نه خوشبختی که نیستی است.»

قسمت کمیک ماجرا آنجاست که به چشم خود بارها دیده ام که گاهی خوشبختی، با پای خود به برخی از افراد نزدیک شده است؛ اما ایشان به جای استقبال از آن، مثل توپ فوتبال با لگد آن را به طاق کوبیده اند! (الآن حضور ذهن ندارم؛ وگرنه من هم در طی زندگی ام کم چنین خطایی را مرتکب نشده ام.)

با وجود این، واقعاً اگر از ما فرصت بدبخت شدن و بدبخت ماندن را بگیرند، چند نفرمان به سمت خوشبختی حرکت می کنیم؟

مسلم است که بسیاری از ما از زندگی مان راضی نیستیم؛ حتی برای نزدیک شدن به رضایتمندی تلاش هم نمی کنیم؛ اما خدا نیاورد آن روز را که موفقیت و رضایتمندی کسی را از زندگی ببینیم یا حکایت آن را بی واسطه یا با واسطه بشنویم؛ ناگهان مثل مار تیر خورده، پر از وحشی گری و کینه توزی می شویم تا این دو دستاورد (موفقیت و رضایتمندی) را از کف او به زخم و زور بقاپیم. آخر چرا؟

پیشنهاد:

خوشبخت نشو. بدبخت بمان؛ اما به شرطی که مانع خوش بختی دیگران نشوی. من به تو قول می دهم که به پاس تماشای خوشبختی دیگران، هر وقت که باشد، به سوی خوشخبتی پرتاب شوی؛ اگر هم نه، خوشبختی خودش را در آغوش تو خواهد انداخت؛ شاید کمی دیرتر، شاید مقداری سخت تر، شاید اندکی کمتر.

یادمان می رود، شاید هم اصلا یاد نگرفته ایم که نه ما لزوماً باعث خوشبختی دیگران هستیم، و نه آنها باعث بدبختی ما. اما چرا این طور است؟ چون عادت کرده ایم که دستاوردهایمان را با هم مقایسه کنیم؛ اما عملکردهایمان را نه؛ تفاوت هایمان را نه؛ شرایط مان را نه؛ اولویت هایمان را نه؛ علائق مان را نه.

پ.ن:

این روزها چندان سر دماغ نیستم؛ مثل یک بازیکن مصدوم روی نمیکت ذخیره نشسته ام؛ اما همچنان به میدان بازی چشم دارم و به دنبال خلق فرصتی هستم تا دوباره پا به توپ شوم. ولیکن در این فاصله، گاهی جراحت هایی را بر دست و پای بازیکنان حاضر در زمین می بینم که مصدومیت های خودم را برای یک لحظه هم که شده، فراموش می کنم.

گاهی به نظرم می رسد که  این ها که در میان زمین می دوند نه قاعده بازی را بلد هستند؛ نه به همین نابلدی وقوف دارند. متوجه نیستند که چند تا گل خورده اند. فراموش کرده اند که چند بار اخطار گرفته اند. تعداد تعویض های خود را از یاد برده اند. کفش های خود را تا به تا پوشیده اند. به جای دروازه حریف توپ را به هم دیگر شوت می زنند. بدتر از آن، انگار نمی دانند که بازی با وقت های تلف شده اش هم، حداکثر بیش از یک مقدار نسبتا معین طول نخواهد کشید.

اگر هم این مسائل را کسی به آنها یادآور شود، در این میان، به جای کشف خطاها در پی کشف خاطی می روند:

  • توپ نه کُرَوی شکل که هُذلولَوی شکل بود.
  • داور شیرینی خورده دختر رئیس باشگاه مقابل بود.
  • دروازه حریف به اذن خدا، و یا شاید به دست ابلیس، کوچک می شد.
  • سوراخ بوق تماشاگران ما به اندازه سوراخ بوق تماشاگران حریف گشاد نبود.
  • در استادیوم تیم حریف بازی می کردیم. خب هیچ کجا خانه خود آدم نمی شود.
  • باد خلاف میل ما می وزید. تازه مثل گوشتِ دور از دست گربه، بوی بدی هم می داد.
  • و…

همه این ها و مشابه این بهانه ها را می پذیرم؛ هر چند که هیچ کدام شان را قبول ندارم؛ اما این یکی را به هیچ وجه:

  • شاید دفعه بعد نبازیم. (= امیدواریم که دفعه بعد ببریم.)

اگر هم تیمی بازیکنانی باشم که چنین طرز فکری دارند، و در عین حال، برای تغییر این طرز فکر، و یا لااقل برای فهم پیامدهای ناشی از آن کوچکترین تلاشی نمی کنند، تا زمان پیدا کردن هم بازی های مناسب، از باشگاه خودم به ناکجا آبادی می گریزم، و در تنهایی ام این آهنگ را مدام گوش می کنم.

اینستاگرام آموزشی نوقلم

کانال نوقلم؛ مخصوص نشر و نقد نوشته‌های شما

اگر نوقلم هستید، نوشتن را از اینجا شروع کنید.

درباره‌ی سعید تارم

همچنین ببینید

شما برنده‌ی یک دستگاه ماشین زمان شده‌اید!

مبارک‌تان باشد! هر وقت که اراده کنید، ‌می‌توانید سوار ماشین‌تان شوید. اما بدانید که ماشین زمان، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *