خانه / کارگاه وسعت دایره واژگان / کارگاه وسعت دایره واژگان (۲)

کارگاه وسعت دایره واژگان (۲)

سلام!

دومین جلسه از کارگاه وسعت دایره واژگان را پیش رو داریم. جلسات قبل را در زیر مشاهده کنید:

برای اجرای مفید این تمرین باید خاطرنشان کنم:

  • اگر جمله ای به ذهن تان نرسید همان جمله های قبلی را تکرار کنید.
  • تا حدممکن در لحظه‌ی بازنوشتن جمله ها، به لغت نامه و یا نوشته دیگری مراجعه نکنید.
  • پس از انجام تمرین، آن را کنار بگذارید. اجازه دهید لااقل یک روز بگذرد. سپس به ده جمله بازگردید و کلمه های تازه وارد را در میان آنها شناسایی کنید.

از مزایای اجرای این تمرین، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • به طور ملموس و عینی متوجه کم وزن بودن ترازوی واژگان خود می شویم.
  • با در نظر داشتن یک معنی مشخص، فقط و فقط به دنبال واژه های متعدد و الگوهای جدید جمله سازی برای ارائه همین معنی می گردیم.
  • با آزمایش شیوه های متعدد ساخت جمله، فرایند غنی سازی واژگانی را در قالب تمرین نوشتن تجربه می کنیم.

جلسه دوم:

آن‌هایی که بیش از بقیه از مرگ می‌ترسند، کسانی هستند که با حجم زیادی از زندگی نزیسته به مرگ نزدیک می‌شوند. بهتر است از همه‌ی زندگی استفاده کنیم. برای مرگ چیزی جز تفاله باقی نگذاریم، هیچ جز یک قلعه‌ی سوخته. (اروین یالوم، مامان و معنی زندگی، ترجمه سیپده حبیب، ص ۳۲۵، انتشارات کاروان، چ اول ۱۳۸۷)

  1. کسانی که بیش از دیگران، از مردن واهمه دارند، همان هایی هستند که با آرزوهای برآورده نشده در وادی مرگ پا می گذارند. بنابراین، بهتر است که قدر تک تک فرصت های موجود در زندگی را بدانیم؛ طوری که در نهایت کمترین فرصت های سوخته را به مرگ پیشکش کنیم.
  2. ترس از مرگ گریبان گیر افرادی می شود که برای تحقق اهداف خود تلاش نکرده اند. آنها در حالی دنیا را ترک می کنند که به خود بدهکارند. پس هیچ چیزی بهتر از این نیست که با تمام قوا برای رسیدن به اهداف خود عرق بریزیم؛ طوری که در پایان عمر، با گرامی داشت زندگی، مرگ را از کوشش های خود شگفت زده کنیم.
  3. برخی از آدم ها بیش از سایرین از مرگ هراس دارند. این افراد با انتخاب امنیت طلبی و پشت کردن به آرزوهای خود، دایره زندگی خود را تنگ کرده اند. به همین علت، هنگام رویارویی با مرگ، به اضطراب و تشویش مبتلا می شوند؛ راه حل مناسب برای عبور از این عذاب، تلاش به قدر توان برای دست یافتن به اهداف است؛ تلاشی که مرگ را برای آزردن ما سرزنش می کند.
  4. افرادی از ترک زندگی در این دنیا بیمناک خواهند بود که فرصت های زیادی را در اثر عافیت جویی از دست داده اند. بر همین اساس، این افراد مرگ را به عنوان ملک عذاب خود تصور می کنند. زمانی از این ذهنیت جانکاه خلاص می شوند که به قدر کافی زندگی کرده و برای رویاهای خود اعتبار و احترام قائل شده باشند.
  5. کسانی در چاه ترس از مرگ سقوط می کنند که همواره از زندگی پرهیز کرده اند. پرواز در آغوش مرگ، برای این ها مثل غوطه ور شدن در گودال سیاه بی انتهایی است که راهی به جایی ندارد. لذا برای کسب آمادگی در دیدار با مرگ، بهتر است با تمام وجود نسبت به تجسم رویاهای خود متعهد باشیم.
  6. همه از روبرو شدن با مرگ می پرهیزند؛ اما در این میان، برخی بیش از دیگران از این رویداد گریزناپذیر دوری می جویند؛ آنهایی که زندگی را با بطالت یا به قصد بقا در خوش گذرانی بی هدف و امنیت افراطی به سر برده اند. هدفمندی و ماجراجویی، مرگ را زمین گیر و در نهایت ما را برای غلبه بر آن به اوج اقتدار می رساند.
  7. چه کسانی از اندیشیدن به مرگ پریشان می شوند؟ کسانی که به سینه فرصت های زندگی دست رد زده اند. مرگ از آنها بازجویی می کند، در عین حال این افراد پاسخی برای جلب رضایت او در آستین ندارند. واضح است که با بهره برداری از لحظات و لذات زندگی، مرگ، این بازجوی چموش را می توان به زانو درآورد.
  8. برخی از افراد مردن را مثل ورود به ضیافتی ناخواسته تعبیر و دسته ای دیگر، این مهمانی را در قالب حس ناخوشایند گروگان گیری تجربه می کنند. اینها کسانی اند که کوپن های زندگی خود را با نابلدی باطل کرده اند؛ لذا خود را شایسته پذیرایی میزبان نمی دانند. در نتیجه، نسبت به او بدبین می شوند. برای رهایی از این تصور بنیان کن، کافی است که در نقد کردن کوپن های خود هوشمندانه تر ظاهر شویم.
  9. تصور عبور از پل مرگ بر اندام انسان لرزه می اندازد. اما مگر می شود از این پل نگذشت؟ با این اوصاف، گذر از روی پل مرگ، برای کسانی خطرساز و نامطبوع است که در عوض بهره گیری از فرصت ها، آنها را بی استفاده در کوله بار خود تلنبار کرده اند. لذا حین گذر از این پل، هر لحظه در انتظار فروریختن و سقوط به نیست آبادی به سر می برند که دیگر نمی توان از آن به گذشته بازگشت.
  10. مردن خالی از ترس نیست؛ اما نه برای همه. زمانی جان دادن هول آفرین به نظر می رسد که زندگی را دست کم و فرصت بی‌نظیرِ بودن را به بازی گرفته باشیم. هرگز نمی توان این احساس جان گداز را از خود دور کرد؛ مگر وقتی که آن قدر برای زیستن و لذت بردن از زندگی تقلا کنیم که سرانجام مرگ را راضی و او را از شکنجه خود خلع سلاح کرده باشیم.

حالا شما جمله یازدهم را بنویسید.

درباره‌ی سعید تارم

همچنین ببینید

داستان‌نویسی مقدماتی (۱۰)

در مقاله قبل، دو گونه داستانی مذهبی و خانوادگی را به اختصار معرفی کردم. در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *