خانه / مقالات / یک نویسنده به چه مهارتهایی نیاز دارد؟ (۱)

یک نویسنده به چه مهارتهایی نیاز دارد؟ (۱)

یک نویسنده می بایست برای ارائه احساس، اندیشه و منظور خود مهارت هایی را بیاموزد یا آنها را در خود تقویت کند. این مهارتها قابل آموختن است. تنها کافی است که ضمن علاقه مندی، برای فراگیری آنها وقت و انرژی بگذارید. بدانید که با تمرین و تکرار اصولی، می توانید پیشرفت کنید، مشروط به این که علاوه بر تلاش مستمر، از مقایسه خود با دیگران دست بردارید. در ادامه به برخی از مهم ترین این مهارتها اشاره می کنم.

 

اندیشیدن

جان مایه و عصاره متن را می توان در یک جمله بیان کرد. این جمله لبریز از اندیشه نویسنده متن خواهد بود. به عبارتی مخاطب با مطالعه متن، در نهایت از میان انبوه واژه ها این جمله را با خود به یادگار خواهد برد. در ادبیات فیلمنامه نویسی، به این جمله «ایده ناظر» گفته می شود. شما برای ارائه این اندیشه، نیاز به آموختن مهارت توصیف و تصویرگری دارید. توصیف و تصویرگری برگ و بار درخت اندیشه شماست. برای موفقیت در مهارت اندیشیدن، لازم است به چند نکته توجه کنید.

زمانی که خواستید پدیده یا مسئله ای را ارزیابی کنید، سعی کنید آن را از زاویه دید مخالف ببینید. مثلا اگر قرار است در خصوص فواید پیاده روی مقاله بنویسید، سعی کنید معایب آن را نیز مد نظر قرار دهید. این نگرش متضاد با موضوع، به شما کمک می کند، سوراخ ها و حفرهای متن خود را بیابید.

به یاد داشته باشید همواره متن شما مخالف خواهد داشت. پس چه خوب است خود نظرات مخالف را پیش بینی کنید. مثلا در همین موضوع پیاده روی، شاید یکی از معایب آن استنشاق هوای آلوده باشد. آنگاه لازم است به راه حل آن فکر کنید. مثلا توضیح دهید به جای پیاده روی در خیابان و در عبور و مرور وسایل نقلیه، در یک پارک یا کوه و صبح زود این کار را انجام دهیم.

نکته دیگر آشنایی زدایی است. یعنی سعی کنیم موضوعات و پدیده های معمولی و عادی را از زاویه دید دیگر ببینیم. برای موفقیت در آشنایی زدایی می بایست تفکر واگرا را در خود پرورش دهیم. تفکر واگرا بر تعدد و تنوع راه حل ها متمرکز است. مثلا کاربرد معمول چتر استفاده از آن در هوای بارانی است. می توانید از خود بپرسید: «از چتر چه استفاده های دیگری می توانم داشته باشم؟» سعی کنید برای این سوال، چندین جواب متفاوت بیابید. مثلا شاید بتوان چتر باز شده را به صورت وارونه در آب قرار داد. آنگاه بسته ای را درون آن گذاشت و مثل یک قایق آن را به سوی مقصدی معین هدایت کرد.

توصیف و تصویرگری

در خصوص اهمیت تصویرگری یک ضرب المثل عنوان می کنم: نگو نشان بده. پیرو همین گفته اند: «ارزش یک تصویر معادل هزار کلمه است.» وقتی تصویرگری می کنیم، می توانیم با سرعت بیشتری متن خود را به ذهن خواننده منتقل کنیم. فرض کنید دو صفحه کاغذ برابر خود دارید. در اولی یک تصویر است و در دیگری شرح همان تصویر. وقتی شما به صفحه اول نگاه می کنید در عرض چند لحظه، مفهوم و محتوای تصویر را می بینید و درک می کنید؛ اما برای مطالعه متن صفحه دوم، می بایست وقت و انرژی بیشتری مصرف کنید. همین نکته باعث می شود بسیاری از مخاطبین تماشای عکس و فیلم را به مطالعه ترجیح دهند.

با این پیش فرض هر چه متن شما کسالت آور و ملال انگیز تر باشد، رغبت خواننده به مطالعه آن کمتر می شود. یکی از دلایل ناخوشایند بودن برخی از متون نبود توصیف و تصویرگری است. تصویرگری به خواننده کمک می کند دنیای متن شما را در ذهن خود مجسم کند؛ اشیای متن شما را رنگی ببینید و حرکت و پویایی آن را ادراک کند. توصیف نیز به شما کمک می کند تصاویری بسازید که شاید در عالم واقع، محقق ناشدنی است. توصیف عینی و ذهنی به شما کمک می کند نوشته خود را تصویری و خیال انگیز بسازید. این مسئله یکی از عناصر جذابیت متن به شمار می رود.

 

ابراز احساسات

اگر متن شما سراسر اندیشه باشد، تنها نخبگان، فرهیختگان، و دانشجویان فلسفه و علوم انسانی را جذب می‌کند. برای رسوخ در دل مخاطب عام، و برای تاثیر عمیق بر مخاطب خاص، علاوه بر بنیاد فکری، لازم است متن شما از احساسات نیز برخوردار باشد. قرار نیست با اغراق و افراط در توصیف و تصویرگری، یک متن طوفانی و احساسی بنویسید. کافی است که برخی از مهم ترین احساسات خود را با بیانی خلاق و کلامی موجز و تلنگرگونه ابراز کنید.

اگر در مورد پدیده یا موضوعی خودتان هیچ احساسی را تجربه نکرده باشید، دشوار است که بخواهید احساسات مخاطب را تحریک کنید. برای خبره شدن در ابراز احساسات می بایست، مطابق رهنمودهای مقاله قبل، قدرت بیان خلاق را در خود پرورش دهید. یکی از بهترین تمرین ها در این زمینه تغییر زاویه دید داستان است. مثلا اگر داستانی به شکل سوم شخص روایت شده است، شما تلاش کنید آن را به شیوه اول شخص تبدیل کنید.

تمرین دیگر تغییر روای داستان است. اگر یک داستان را شخصیت الف روایت می کند، شما آن را از زبان شخصیت ب روایت کنید. این دو تمرین به شما کمک می کند تا بتوانید از زوایای مختلف، احساسات و طرز فکر شخصیت ها را روایت کنید. هر یک از زوایای دید اول شخص و سوم شخص، محدودیت ها و امکانات خاص خود را دارد. مثلا در زاویه دید اول شخص، شما می توانید احساسات شخصی و برداشت خود را اعلام کنید. در زاویه دید سوم شخص، یک ناظر هستید که از بیرون دنیای داستان در مورد شخصیت ها و اعمال و گفتار ایشان توضیح می دهید.

 

جمله سازی

ابزار و مصالح شما در ساخت و پرداخت یک متن عبارات و جملات است. یک جمله با نهاد و گزاره ساخته می شود. نهاد صاحب خبر است، و گزاره همان خبری است که در مورد نهاد داده می شود. وقتی می نویسیم گل شکفت، گل نهاد یا همان صاحب خبر، و شکفت گزاره یا همان خبر است.

وقتی می نویسیم علی پنجره را باز کرد، علی نهاد و «پنجره را باز کرد.» گزاره است. مهم ترین قسمت گزاره فعل است. غالبا فعل در انتهای جمله می آید و وقوع کاری یا پذیرفتن حالتی را گزارش می دهد. در این جمله، علاوه بر فعل، مفعول نیز وجود دارد. مفعول کسی یا چیزی است که روی آن کاری انجام می شود. کلمه «را» نشانه مفعول است؛ به عبارتی اگر در جمله ای، کلمه «را» دیده شد، می توان به احتمال قریب به یقین حدس زد که جمله مذکور، دارای مفعول است.

پس از آشنایی و اشراف نسبی بر دستور زبان، می توانید در جمله سازی پیشرفت کنید. می توانید ترتیب منطقی ارکان جمله را تغییر دهید. می توانید به فراخور سلیقه یا موقعیت، جمله معلوم را به جمله مجهول تبدیل کنید. مثلا جمله دوم را می توانیم به این صورت بنویسیم: «پنجره باز شد.» فاعل این جمله مجهول و ناشناخته است. تنها می دانیم که پنجره باز شده، خبر نداریم چه کسی این کار را انجام داده است. پنهان کردن فاعل می تواند دلایل خاصی داشته باشد. مثلا در جمله «وای! حسین (ع) کشته شد!» از بس فعل کشتن اهمیت دارد، از فاعل آن صرف نظر کرده ایم. به جای آن که بنویسیم: «یزید حسین (ع) را کشت» با حذف یزید، حسین (ع) را مقدم داشته و جمله را با او آغاز کرده ایم.

به طور کل شناخت دستور زبان به نویسنده نوقلم کمک می کند، در روایت متن خود کلمات و عبارات را بر حسب نیاز یا سلیقه خود به کار برد و به جای تقلید از قالبهای یکنواخت و ثابت، خلاقیت بیشتری از خود نشان دهد؛ اما ذکر این نکته بسیار ضروری است:

«در ابتدای مسیر نوشتن، هرگز هرگز هرگز دنبال آموختن دستور زبان نباشید. این مقاله تنها قرار است نقشه راه را برای شما ترسیم و دورنمای آن را برای شما مجسم کند. در ابتدا بهتر است بی انضباط و بی قاعده نوشت. پس از غلبه بر ترس از نوشتن، آنگاه نوبت به فراگیری تکنیک ها می رسد.»

درباره‌ی admin

همچنین ببینید

اگر نوشتن این قدر شگفت انگیز است، پس چه چیزی جلوی مرا می گیرد؟

برای نویسنده نوقلم، چیزی واجب تر از غلبه بر ترس از نوشتن نیست. قصد دارم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *