خانه / یادداشت

یادداشت

معنایِ مرگ یا مرگِ معنا؟

این روزها کتاب «مامان و معنی زندگی» را می خوانم. صراحت و صداقت نویسنده کتاب، اروین یالوم، مثال زدنی است. به نظرم موفقیت و تمایز او در میان روان درمانگران مشابه، از همین دو (صداقت و صراحت) سرچشمه می گیرد. در عین حال، یالوم نسبت به سرنوشت مراجعین خود حساس …

بیشتر بخوانید »

مسئولیّت از دست رفته

یادم می آید که چندماه پیش چنین جمله ای را روی کاغذ نوشتم: «گزینه دوم بسیاری از ما برای زیستن، غیر از بدبختی، نه خوشبختی که نیستی است.» قسمت کمیک ماجرا آنجاست که به چشم خود بارها دیده ام که گاهی خوشبختی، با پای خود به برخی از افراد نزدیک …

بیشتر بخوانید »

همه می‌دانند…

یادم می آید تازه کنکور داده بودم. به خاطر استرس های ایام کنکور حال چندان خوشی نداشتم. دکتر به من گفت سعی کن بیشتر کارهایی انجام بدهی که به آن علاقه داری. یادم هست وقتی از دکتر برگشتیم از یک کتاب فروشی دوره دو جلدی «درس حافظ» از دکتر محمد …

بیشتر بخوانید »

«از یاد رفته» یا «بر باد رفته» مسئله این است

سال سوم راهنمایی در کنار درس، به فعالیت های پرورشی می پرداختم. اغراق نباشد، شاید نیمی از ساعات مدرسه را به جای آنکه سر کلاس باشم، به سرود و نمایش و فوتبال و جلسات شورای دانش آموزی اختصاص داده بودم. من با صد و یک رای نفر سوم شورای دانش …

بیشتر بخوانید »

سنگ‌باد؛ روایتی شتاب زده، از حکایت‌گری یک زن با معرفت

یادم می آید که پسربچه ای هفت ساله بودم. این اولین بار بود که به مشهد مسافرت می کردم. با اتوبوس رفتیم. هنوز برادر کوچکترم به دنیا نیامده بود. پدربزرگ و مادربزرگم هم با ما همراه بودند. آنها هر ساله با هیئت به مشهد می آمدند. یادم می آید وقتی …

بیشتر بخوانید »

زیر گنبد مثل (۳)

ضرب المثل های شقّه شده: با یک دست نمی توان چند هندوانه بلند کرد. به خاطر یک بی نماز، در مسجد را نمی بندند. ضرب المثل نو رسیده: با یک دست در مسجد را نمی بندند. روایت هذیانی و مالیخولیایی ام از این مثل بی اصل و نسب: چشم باز …

بیشتر بخوانید »

زیر گنبد مثل (۲)

ضرب المثل های سلاخی شده: آب که سر بالا رفت قورباغه ابوعطا می خواند. به دعای گربه کوره باران نمی بارد. ضرب المثل تازه زا: به دعای گربه کوره، قورباغه ابوعطا می خواند. روایت نامعتبر و بی ثمرم که از این ضرب المثل ساخته شد: غریبه ای بودم در شهری …

بیشتر بخوانید »

زیر گنبد مثل (۱)

سلام! برای تفریح و دست گرمی، تصمیم گرفتم با بعضی از ضرب المثل های بازار مشترکم، روایت گری کنم. همین تمرینات نامتعارف، بهانه ای شده تا با لذت بیشتری به نوشتن مشغول شوم. هیچ نقشه و برنامه ای و حتی هیچ هدفی از نوشتن این روایات ندارم؛ اما خواه نا …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۱۰)

دهمین پرده از ضرب المثل های ابر و بادی ام را روی بند دل شما آویزان می کنم: حرف راست را باید جوید و در دهانش گذاشت. خر که جو دید از در دروازه رد نمی شود. در هفت آسمان سراغ خانه کدخدا را می گرفت. زخم خوب می شود …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۹)

نهمین مجموعه از ضرب المثل های به هم دوخته ام را مقابل نگاه زیبای خود دارید: شتر را گم کرده شتر دزد می شود. کوزه گر از کوزه شکسته تا چهل روز ایمن است. تخم مرغ دزد دنبال افسارش می گردد. تا گوساله گاو شود ته چاه مرو. توبه گرگ …

بیشتر بخوانید »