خانه / یادداشت (پەڕە 2)

یادداشت

عسل مثل توتوله (۸)

هشتمین مجموعه از ضرب المثل های مختلطم را بخوانید: چاه مکن بهر کسی، اول منار را بدزد. آدم ناشی به خر می گوید خانمباجی. آب ندیده و گر نه پشت ابر نمی ماند. از این امامزاده منار را بدزد. اول برادری ات را ثابت کن دوم کسی. آواز دهل شنیدن …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۷)

هفتمین مجموعه از ضرب المثل های جدازاییده ام را پیش روی خود دارید: از کیسه خلیفه ماهی می گیرد. از اسب افتاده است؛ اما شناگر قابلی است. در دروازه را نذر امامزاده می کند. از اسب افتاده است؛ به خر می گوید خانمباجی. از اسب افتاده است؛ اما از آب …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۶)

ششمین مجموعه از ضرب المثل های دو رنگم را تماشا کنید: برای همه مادر است ولی برای ما محض رضای خدا موش نمی گیرد. صد تا چاقو بسازد از محکم کاری عیب نمی کند. کار از محکم کاری از پر کردن است. مشک آن است که دیدیم دست مردم. کس …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۵)

پنجمین مجموعه از ضرب المثل های تکه دوزی ام را در برابر دیدگان شما پهن می کنم: موش تو سوراخ نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت. هر که برفش بیش پای لرزش هم می نشیند. نان ندارد بخورد، پیاز می خورد تا منت حاتم طایی نبرد. هر چه …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۴)

چهارمین مجموعه ضرب المثل های دو گانه سازم را مهمان چشمان شما می کنم: اول برادریت را ثابت کن بعد منار را بدزد. دهان باز هیچ وقت پشت ابر نمی ماند. دندان اسب پیشکشی را با پا پیش می کشد. شیر که پیر شد دنبال افسارش می گردد. جاده دزد …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۳)

سومین مجموعه ضرب المثل های دو تابعیتی ام: مرغ همسایه را آخر پاییز می شمارند. ماهی را هر وقت از آب بگیری غاز است. چراغی که به خانه رواست همیشه ته چاه است. چاقو دسته خود را دار می زند. سگ زرد از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. فضول …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۲)

این هم مجموعه دوم ضرب المثل های التقاطی و من درآوردی ام: تخم مرغ دزد از کوزه شکسته آب می خورد. بادآورده را در دجله انداز. خود کرده را باد می برد. سیبی را که بالا بیندازی دل صاحبش آب شود. این شتری است که فقط یک بار در خانه …

بیشتر بخوانید »

عسل مثل توتوله (۱)

من به جمع آوری فرهنگ عامیانه بسیار علاقه دارم؛ اگر چه بسیاری از آموخته ها و پیش فرض های آن را نمی پذیرم؛ یا دست کم پذیرفتن آن را در بند «اما» و «اگر» گرو می گذارم. با این همه، صرف نظر از علاقه مندی ام، معتقدم برای شناخت یک …

بیشتر بخوانید »

هجوم کولی‌ها

یادم می آید یک روز مادرم می خواست از خانه بیرون برود. من خیلی کوچک بودم. به من سفارش کرد از خانه خارج نشوم. گفت چند تا زن غربتی در کوچه ها دارند می گردند و در خانه ها را می زنند. یک وقت در را به رویشان باز نکنی. …

بیشتر بخوانید »

سنگرهای متروک

شاید همه چیز از یک مداد قرمز شروع شد. فکر می کنم هنوز مدرسه نمی رفتم که یک روز پدربزرگم دستم را گرفت و مرا به مسجد برد. ما در یک محیط سنتی زندگی می کردیم که بسیاری از ارزش ها نه از سر تحقیق و عقلانیت بلکه از روی …

بیشتر بخوانید »